|
ترجمه ها شعر ها و نوشته های پروین طلوعی |
|
|
در این مدار سرد، انتظار سفینه ای را می کشم که این کتابها را با خودش ببرد، و در عوض برایم انگشتانی بیاورد، این قلم را بردارم .. ![]() قوچ به دوش هر شب در خواب تو نازل می شوم و اسماعیل ها
یکی یکی در آغوش صخره آرام میگیرند ....
شیشه ای و خیابانی ... منی که اینسوی شیشه ام و مردمانی که آنسوترک، در فاصله ای نه چندان دور، مسیر ترک خوردهء پیاده رو و خیابان را بالا و پائین می روند و می دانم که این شیشه از هزار دیوار نیز ضخیم تر است. هرکه هست، دیواری با خود حمل می کند حائل میان او با ساختار خاص ذهنی و روحی و جسمی اش، در برابر هر آنچه که شاید میلی در او باشد برای ارتباط روحی و فکری و کلامی نسبت به او... شهر، این شهر مقدس سرد و خشک و بی روح و رنگ و رام، تحقیقا بام این سرزمین که نه، سقفی کاذب است برای ارتفاع مسکون و جغرافیائی آن. اینجا از چپ و راست، باد میزوزد.بهار و زمستان. و انگار همین باد است که باعث می شود آرام باشی و رام و کلاهی اگر داری را سفت بچسبی و اگر نداری، چادر و روسری و سیاه و سیاهی را. که همانی باشی که هستی و باید باشی. انگار باد، فکر ها را درون مغز و خون و گرمی را میان سینه ات حبس می کند.اینجا هرکسی زندانی درون خودش دارد. اینجا تو خودت را شاید بشناسی اما برادرت را نه، رفیقت را نه، پدرت را هرگز.
خواستم بگویم چند روز پیش از این، سالگرد فروپاشی دیوار برلین بود ... دیوار برلین یادت هست ؟
ترسم نه از گلوله که از مصلوب شدنت بر شانه های من است رفیق ...
پی نوشت:
ارنستو چگه وارا:
می دانم! گلوله را با کلمه می نويسند،
اما وقتی که از کلمات شَقی ترين گلوله ها را می سازند، چارهء چريکی چون من چيست؟؟؟
آسمان
... داره دیر میشه ...
از باران بر کلاهت می افتم شبیه دو بال که بر کتف کتاب مقدس می رویند
این پوتینها برای پای من گشادند ... قلاب بگیر از شانه ات بالا بروم رفیق ... خال سرخی میان پیشانی ات می لرزد ...
چمدان به دست پرنده هائی از چشمم اریب می افتند و میدانم سفرهای مجعد هنوز معطل منند.... در ایستگاههائی پراکنده که رعد و برق، لای بلیط یکسره ام اتراق کرده است....
... Hasta siempre comandante ...
همواره شانه به شانه ات خواهیم ماند و هم آواز با فیدل، این ترانه را سر خواهیم داد: .... همیشگی ترین فرمانده ... !
ترجمهء ترانهء معروف " هاستا سیمپره کماندانته" از متن انگلیسی... این ترانه در اصل متعلقه به ترانه سرا و خوانندهء کوبائی یعنی " کارلوس پوئبلا" برای مطالعهء شعر از متن انگلیسی و ادامهء ترجمهء اون به فارسی، لطفا روی ادامهء مطلب کلیک بفرمائید... پرفاووره ! راستی! ترجمه های زیادی از این ترانه به فارسی وجود داره، منم یه بار دیگه ترجمش کردم ... عیبی که نداره؟
|
|